تبليغاتX
نهان سرخ
ادبیات سرخ

 

تقدیم به خواهرم  : ویدا

http://www.girl-vida.blogfa.com/

 

    یک دانه قرص صورتی و یک نصفۀ سفید را می گذارم روی زبانش . آب را می دهم دست راستش . دستم را می برم بالا ، ادا در می آورم . می گویم بخور ، می خندد ! لیوان را بالا می برد . آب شره میکند روی بلوزش . قرص ها می چسبند به زبانش . گره روسری ام را باز می کنم ، می گذارم گلویم را ببیند . آب دهانم را قورت می دهم . استخوان حنجره بالا پایین می رود . سرم را می آورم پایین ، می خندد ، قرص ها را قورت می دهد . تقریباً لیوان نصف شد . دوباره ادا در می آورم . می گویم : بخور ، می خندد . آب دوباره از سمت راست لبش شره می کند پایین . لیوان را می گیرم ، می گذارم روی میز کوچک کنار تختش  دست هایم را می چسبانم به هم ، می گذارم روی گوشم . سر خم میکنم ، میگویم : بخواب . می خندد . بعد دراز میکشد ، چشم هایش را محکم می فشارد به هم . دست می کنم توی موهایش ، چشم هایش را باز می کند . موهایش را چنگ می زنم . می گویم : ببند ، می خندد . زل میزند به نقاشی های کج و ماوج روی دیوار ، با آنهمه رنگ که ریخته رویشان . دستم را می کشم بیرون .

آرام قلمو را از لای انگشتان کوتاهش بیرون می آورم . می ایستم مقابل آینۀ کنار نقاشی ها . خم می شوم شیر پاککن را می ریزم روی دستمال سفید آرایش . می کشم روی لبها و گونه هایم . و آرام می کوبم روی در . لحظه ای میگذرد . کلید زبانه را عقب می کشد . در باز می شود . زن می پرد توی بغلم . دست می اندازد دور گردنم ، ماچم می کند . می گوید : قربانت بروم . مرد خودش را می کشد جلو . سر می کشد توی اطاق . می گوید : خدایا شکرت ، آرام خوابیده . خودم را جمع می کنم می کشم بیرون . زن می گوید : قربانت بروم .

جفتشان مورد دارند . اگر بایستم کنار مرد تا آرنجم بیشتر بالا نمی آید . چشم هایش خیلی ریزند . زن بلند تر است . و بازو هایش قدرت زیادی دارد . همیشه بوی عرق و الکل می دهد . روسری سفید زشت ترش هم می کند . خوشبختانه شبیه هیچ کدامشان نیست . اما هر کس این دو تا را کنار هم ببیند می فهمد که حتماً بلایی سر بچه شان می آید .

 ... می گوید : باید خیلی زرنگ باشم ، می گوید : نباید کسی بویی ببرد . می خندم ...

 برایم آژانس می گیرند . زل می زنم توی چشم های راننده ، توی آینۀ بالای سرش که شبیه چشم های ... است . می خندم . شبیه ... می خندد . اسکناس های توی کیفم را چهار بار می شمارم .

 ... می گوید : بزرگ شده ام . می گوید : خیلی خوب می فهمم . می دانم دارد خرم می کند . اجازه می دهم فکر کند خر شده ام ! ... می گوید : خیلی دوستم دارد . می خندد و دستش را حلقه می کند دور کمرم ، مرا می کشد سمت خودش ، دهانش بدجور بو می دهد . و من اجازه می دهم فکر کند خر شده ام !  

« ... با آن که 2 تای تو سن دارد فقط 75 سانت رشد کرده ، با این حال از همه بهتر می فهمد » این را دکترش می گوید ، همان که گفت یک دانه قرص صورتی و یک نصفۀ سفید ، قبل از خواب بگذارم روی زبانش .

 ... می رود سراغ بساطش ، دود پخش می شود توی اطاق . می روم سراغ کیفم . اسکناسها را یکبار دیگر می شمارم ، ... نمی داند تشویقی گرفته ام. بعد نقاشی های مچاله ی ... را می آورم بیرون دست می کشم روی نقاشی ها ، کمی صاف می شود « این نقاشی ها با آن هم رنگ که ریخته رویشان ، کلی حرف با آدم دارند »  این را هم دکترش می گوید  . همان که گفت یک دانه قرص ...

حرفهای دکتر بدجوری آدم را فکری می کند . نقاشی ها را می چسبانم به لبهایم ، دکتر گفته .. خیلی مرا دوست دارد ، نوار اعصابش ریتمیک تر شده، ضربان قلبش آرام شده ، دیگر صورتش را چنگ نمیزند، موهایش را نمی کند ،خط نمی کشد روی در و دیوار، کابوس نمی بیند. جیغ هم نمی کشد. ... که حرف نمی زد دکتر همه ی این ها را از توی نقاشی هایش می کشد بیرون . چشمک هم می زند . این دانه ی آخر را فقط من می دانم .

مادر ... با آن روسری سفیدش می گوید دنیا را می ریزد زیر پاهایم اگر من و  ...

می دانم دارد اغفالم می کند . نمی داند خودم یکدانه دارم . همه می خواهند یک دختر شهرستانی را خر کنند . نقاشی ها را می گذارم لای قرآن ، قرآن را می بوسم می گذارم روی طاقچه .

... می گوید بزرگ شده ام می گوید : خیلی خوب می فهمم . می گوید : زنم شدی خنگ خدا بودی ، هیچ چیز نمی فهمیدی . ... دارد آب می شود . هر روز کوچکتر می شود .  تقریباً  دیگر  هیچ  چیز نمی فهمد . میتوانم بی اجازه کلی کار انجام بدهم . اسکناسها را یکبار دیگر می شمارم . روی یکی از اسکناس ها یادگاری نوشته اند . دو تا قلب هم کشیده اند روی یکی نوشته اند R روی دیگری نوشته اند X . یاد قیافه ی ... می افتم یاد حرفهای دکتر، ... حرف های دکتر بدجوری آدم را فکری می کند .  

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 1:44  توسط آرشام آزاد  | 

 

 

مادر بزرگ توی رویاهایش قایم شده است ، مثل سکوتِ متعفنی که دراطاق . انگار بویی از «گرسنگی» نبرده باشد . معده ام زق زق میکند . شبیه گاوی که میخواهد تمامِ کاهدانی را بخورد ، جلوی یخچال میایستم . داخل یخچال جز برفک های تلنبار شده ، چیزی نیست .

سرفه میکند . سرفه یعنی یک لیوان آب ولرم و یک مشت قرص .  برایش آب می برم . میگوید : « آب رویاهایم را میبرد » بیخود میخندم ! از مسیر هایی که فقط با یک نخ سیگار بشود طی کرد حرف میزند . و از پیرمردی که فقط چند سال از زمان اعتیادش  بزرگ تر بود ! صدایش پر از خِلط است ! قرص ها را دانه دانه قورت میدهد . چادرش را توی چانه اش جمع میکند . و میخوابد .

صدایِ زمخت جاروی رفتگر را میشنوم . پنجره را باز میکنم ، باد تمام اطاق را میگیرد . پنجره بهتر از خاطره های کپک زدۀ مادربزرگ است . هر بار که برایش آب میبرم از اخبار های خاکستری و بوی گند بنزین که هر روز گندتر میشود ، میگوید . همان چیزهایی که دیگر رفتگر هم میداند .

خانم آنجاست ، روی بالکن خانه اش . مخمل موهایش باد میخورد . بازارچه جای خوبی برای پاییدن « خانم » است . هرازگاهی دوراز نگاه شوهر سبیلویش لبخندی حواله اش میکنم . چقدر دلم میخواهد این «دوستت دارمِ» لعنتی  را بلند بلند برایش هجا کنم .

گرسنگی امان آدم را میبُرد . یخچال را دوباره می بینم . برفکها را مثل چند شب پیش میتراشم .

فین میکنم توی آستینم و تکه تکه قورتشان میدهم . پشتم میلرزد . بابا بزرگ میگفت « آدم گرسنه ناموسش را قورت میدهد » چقدر خوب است که من ناموس زیادی ندارم !

دلم میخواهد مادر بزرگ را از رویا هایش بیرون بکشم و برای بار چندم توضیح بدهم ، که اگر مرد سبیلو مرا هم جزو کارگرهایش ببرد ، فردا  غذای دلخواهش را درست میکنم . اما او دوست ندارد کسی ، رویاهایش را بدزدد . با اینکه مرد سبیلو هر روز به میدان می آید ولی من همیشه دستم از پایم درازتر است . شاید میداند که بالکن خانه اش را دید میزنم !

باید سراغ پیش نماز کوچه مان بروم . و بپرسم «پیرزنی که هم وزن خودش قرص میخورد ، یا  زنی که توی خوابم رخنه میکند ؟ » خدا کند پیش نمازمان را بوی بنزین نگرفته باشد !

تمام پایین شهر خاکستری می زند . نباید قبل از صدای اذان غروب خوابم ببرد .

میخواهم شکستن سکوت را سیر تماشا کنم . پنجره را می بندم . پنجره را باز می کنم . پنجره را می بندم . پنجره را باز می کنم . پنجره را می بندم .

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 0:29  توسط آرشام آزاد  |